محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2556

تاريخ الطبرى ( فارسي )

باشد . » عمرو گفت : « زيبنده نيست كه بمقابلهء او نروى . » معاويه گفت : « طمع دارى كه پس از مرگ من به خلافت رسى ؟ » قصهء هاشم مرقال و سخن از ليلة الهرير ابو سلمه گويد : هنگام شب هاشم بن عتبهء زهرى كسان را خواند و گفت : « هر كه خدا و آخرت را منظور دارد سوى من آيد . » بسيار كس سوى وى آمدند و با گروهى از همراهان خود مكرر به مردم شام حمله برد و به هر سو حمله برد با مقاومت روبرو شد و جنگى سخت كرد . به ياران خويش گفت : « از مقاومت آنها بيمناك مشويد كه اين مقاومت و حميتى است كه عربان زير پرچمهايشان دارند ، اما آنها بر ضلالتند و شما بر حق ، اى قوم صبورى كنيد و پايمردى كنيد و فراهم آييد كه آرام سوى دشمن رويم و آنجا ثبات ورزيد و همديگر را مدد دهيد و خدا را ياد كنيد و كس از مجاور خود چيزى نپرسد و به اطراف بسيار ننگريد و مقاومت همانند دشمن كنيد . به منظور ثواب خداى پيكار كنيد تا خدا ميان ما و آنها داورى كند كه خدا بهترين داوران است . » گويد : آنگاه با گروهى از قاريان برفت و شبانگاه او و همراهانش جنگى سخت كردند تا توفيقى به دست آوردند . در اين حال بودند كه نوجوانى سوى آنها آمد و رجزى مىخواند به اين مضمون : « من فرزند غسانم كه شاهان داشت « و اينك پيرو دين عثمانم « چيزى شنيدم و غمين شدم « كه على پسر عفان را كشته است »